
گفتم امروز که حوصله ی پست گذاشتن دارم درباره اینام بنویسم ... توی مجتمعی که من زندگی میکنم ...خونه مجردی موقته برای تابستون که از فردا پس فردا میرم خوابگاه... سرایدارش دوتا دختر کوچولو داره ... یکی گمونم دو یا دو نیم ساله ..یکیم چهار یا نهایتش پنج ساله س ... همیشه که از خونه میزنم بیرون این دوتا دم در نشستن ... عین پیرزنا دیدین دم در میشینن ... خخخخ هر کی رد میشه بهشون سلام میدن ... بعضی وقتا...
ادامه مطلب