توی مجتمعی که من زندگی میکنم ...خونه مجردی موقته برای تابستون که از فردا پس فردا میرم خوابگاه...
سرایدارش دوتا دختر کوچولو داره ...
یکی گمونم دو یا دو نیم ساله ..یکیم چهار یا نهایتش پنج ساله س ...
همیشه که از خونه میزنم بیرون این دوتا دم در نشستن ...
عین پیرزنا دیدین دم در میشینن ...
خخخخ
هر کی رد میشه بهشون سلام میدن ...
بعضی وقتا هم اون پنج ساله چادر مامانشو سرش میکنه میشینه خخخ
امروز منو صبح دید سلام داد ...برگشتنی باز من اومدم همونجا بودن باز سلام داد گف امروز دوببببببار سلام دادم قشنگ روی ب تشدید بزارین خخخخ
گفتم افرین دختر خوب همیشه سلام بده ....
شب باز رفتم شام گرفتم اومدم خونه ...
باز منو دید گف سلام ...خواهر کوچولوش هم حرف زدن بلد نیستا فقط ای ایا یایا کرد خممخخ
منم گفتم این شد یه ببببببار ...بازم روی ب تشدید بزارین ...
خخخخ