بعد از بیدار شدن خیلی ناراحت بودم ...
میدونم نیستی ...
میدونم نمیایی ...
بخاطر نزدیک شدن ایام دانشگاه اینجوریم ...
ولی خب تو که یکیو داری پس چرا من خوابتو میبینم ...
به زندگیت برس من مزاحمت نمیشم ...
یادمه یکی گفت این موقع ها یه سری آدم دوباره و دوباره تلاش میکنن ...
اما یه عده دیگه تلاش نمیکنن ...میشینن و با یاد عشقشون غصه میخورن...
شاید من جزو همین دسته بشم ...
تلاش فایده ای نداره وقتی دلت با من نیست و اصلا بهم فکر نمیکنی ...
ولی خب نمیتونم دوستت نداشته باشم و منتظرت نمونم ...
برچسب:
نویسنده: آریا رضاپور