خرید بک لینک
دیشب دو تا خواب عجیب دیدم یکیشون درباره این بود که با یکی از مسئولای خوابگاه درگیر شدم و اون عین دوره ای ابتدایی با خودش چوب اورده بود که هم اتاقیامو تنبیه کنه ... ولی تا خواست منو تنبیه کنه درگیر شدم که چرا این کار رو میکنه و اصن کی هستی که اومدی دانشجوهای ذو تنبیه میکنی ...

چوب رو از دستش گرفتم شکستم و از اتاق انداختمش بیرون ...

خواب دیگه در مورد ازدواج خودم بود ... باز خواب دیدم انگار بساط ازدواجم اماده است ...

خانواده ام بدون اینکه نظرمو بپرسن برام رفته بودن خاستگاری ...

سر اخر باهاشون دعوا کردم و بهشون گفتم حقتونه با همه قهر کنین ...

بهشون گفتم که من قبلا هم گفتم حاضر نیستم با این دختره ازدواج کنم و فلان تو خواب زدم از خونه بیرون ...

وقتی بیدار شدمم اعصابم خراب بود ...

میبینی خانومی حتی تو خوابمم حاضر نیستم با کسی جز تو ازدواج کنم ...

نمیتونم به ازدواج با کسی جز تو فکر کنم ...

اخه دوستت دارم خو چرا درکم نمیکنی ...

برچسب: نویسنده: آریا رضاپور تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 22:46

صفحه بندی